زندگی کردن نادرترین چیز در جهان است
بیشتر مردم فقط وجود دارنذ
داستان زندگی من رسید به اونجایی ک صحبتای هدفدارمون شروع شد. . .در مورد مسایل مختلف به شور نشستیم. . .نطراتمون رو گفتیم. . .دیگه از لوسبازی و . . .قهر و دعوا تقریبا خبری نبود. . .مسیله جدی تر شده بود ولی من کماکان خانوادش رو ندیده بودم. . .محسن با تمام اعضای خانواده من اشنا شده بود. . .زنداداشش و دختری ک در واقع دوس دختر داداش کوچیکش بودن توی شبکه های مجازی مدام به من ریکوست میدادن و محسن علاقه داشت با زنداداش بزرگش ارتباط داششته باشم ولی من به هیچ وجه علاقه ای نشون ندادم و حتی وقتی(زمانیکه اینستاگرامم فعال بود)و اونها ریکوست میدادن اصلا قبول نکردم. . .بابای محسن رو به طور ناگهانی توی محل کارش دیدم. . .محسن معرفی کرد و باباش خیلی به دلم نشست. . .محسن بهش گفت ک من وکیلم و میتونه در مورد زمینهاشون از من مشورت بخواد. . .منم راهنماییش کردم.بعدها باباش به من گفت اونروز فهمیده ک محسن منو دوس داره. . .چون هیچ وقت حالشو اونطور ندیده بوده. . .کماکان صحبت های ما و دیدارهای ما ادامه پیدا کرد. . .مخالفت های پیمان و هادی بیشتر شد و توی یکی ازین جمع ها چون من توی استراحت صوتی بودم و زکتر بهم گفته بود چنانچه نخوام رعایت کنم به خاطر گره خوردن تارهای صوتیم ممکنه کارم به جراحی بکشه و محسن چند بار اون شب به من تذکر داد ک نباید با پیمان بحث کنم جلوی جمع سر من بلند داد زد و . . .بماند ک همه شوک شده بودن. . .من چند بار هم قبلا فریاد کشیدنشو تجربه کرده بودم . . .دقیقا هرجا ک بحث سلامتی من یا امنیتم میومد وسط و این رفتار توی خونواده ما خیلی عجیب بود. . .ری اکشنها متفاوت. . .عکس العمل من هم جالب بود. . .من اون شب جمع رو ترک کردم و برگشتم خونم. . .محسن هم تحت مشاوره قرار گرفته بود. . .ولی خب انقد تاثیر بدی روی خونوادم گداشته بود ک حد نداشت. . .واسه اونا غیر قابل تحمل بود ک یه ادمی ک هنوز همسر من نیست به خودش اجازه داده ک جلوی جمع سرم داد بکشه. . .ولی خب برای من اهمیت چندانی نداشت. . .من نقطه ضعفاشو میدونستم . . .هنوزم همینه هنوز نقطه ضعفش امنیت و سلامتمه . . .اینارو با جزییات میگم تا برسم به جاهایی ک بدونید این مسایل چقد مهمه و چقد نیار به مدیریت داره. . .بعد از صحبتهای اصلی. . .رسید به خونواده و رفت و امد. . .من میدونستم خونواده سنتی ای داره.بحث حجاب و . . .براشون مهمه. . .ازونایی هستن ک مرتب خونه فامیلا رفت و امد دارن و . . .بهش گفتم در مورد حجاب به شعورم احترام بزاره.در مورد رفت و امد به هیچ وجه اهل رفت و امد نیستم. . .هم با دعوت قبلی میرم و هم با دعوت قبلی باید بیان خونم(رفقا این خیلی مهمه هااااااا. . .خصوصا اگه شاغلید)قبول کرد.گفتم اشپزی بلد نیستم و وقت هم ندارم.کار خونه انجام نمیدم. . .قبللا هم کارگر داشتم و نیاز به کارگر دارم.گفتم عادت دارم به رستوران رفتن.عادت دارم به رفتن کنسرت و تیاتر و . . .سفر دوس دارم.ممکنه بخولم خارج از کشور برم.گفتم میخوام تدریس کنم دانشگاه و باید توی عقدنامه بهم اجازه رو بده. . .بهش گفتم ک حق طلاق میخوام و مهریه نمیخوام. . .بهش گفتم من مینوسیم. . .نیاز دارم گاها به تنهایی.گفتم دوستانی دارم ک مرد هستن و دلم میخواد ارتباطم رو باهاشون ادامه بدم.خلاصه از هر چیزی ک برام مهم بود و خودمو مسیول میدونستم در برابر خودم براش صحبت کردم و اما جوابهای صادقانش. . .
در مورد کارگر و اشپز و . . .بهم حق داد و گفت حتما اینکارو برام انجام میده.در مورد رفت و امد اگرچه گفت اصلا خیلی براش غریبه است ولی قول میده ک رعایت کنه.در مورد حجاب گفت:به شعورم احترام میزاره ولی ملاک شعور من نیس شعور اونه. . .در مورد ادامه تحصیل و اشتغال گفت این حقو توی عقدنامه میده و اصولا حق منه.اما جایی ک بخواد به زندگیمون و بچه هامون لطمه بزنه این حق رو نمیده حتی اگره توی عقدنامه نباشه.در مورد دوستان اجتماععی مرد گفت اصلا همچین چیزی براش پذیرفته نیس و اصلا اجازه داشتن دوست مذکری رو خارج از حریم خونواده نمیده.من گفتم:بچه نمیخوام.اون گفت :تو قصد ازدواج هم نداشتی.من گفتم مسیولیتش خیلی سنگینه.میترسم کسی رو وراد این دنیا بکنم ک نتونم خوب تربیتش کنم. . .اون گفت نگران نباشم. . .من گفتم این همه بچه ک نیاز دارن مادر و پدر داشته باشن. . .خلاصه درین مورد به این نتیجه و توافق رسیدیم خودمونو محدود نکنیم اما به هر حال یک بچه از بهزیستی در کنار بچه خودمون خواهیم داشت.و اما مهم ترین بحث. . .مهریه ک من گفتم مهریه ای نخواهم خواست به جز یک شاخه گل و به جاش حق طلاق رو میخوام شازده پسر محکم استاد گفت:خیر مهریه حق منه و طلاق حق اون. . .چ شبهایی ک سعی کردم توجیهش کنم ک ما دو انسان دارای حقوق مساوی هستیم و مهریه از نظر من واقعا لاطم نیست(دوستان مهریه خیلبی خیلی خیلی مهمه و هیچ مخاطبی حق نداره مهریه نداشته باشه مگر اینکه از لحاظ مالی 100 درصد مستقل باشه و حق طلاق داشته باشه)و اونقدر دراین زمینه ما به کنتاک برخوردیم ک اون این مسیله رو با خونواده من در همون نشستها در میون گذاشت و همه یکصدا و متحد گفتن:به هیچ وجه حق طلاق به من ندن ک من دیوانه ام و غیر قابل پیش بینی. . .و اینطوری شد ک اون مصمم تر شد و همه هم تشویقش کردن و من هم در همون جلسه بهش جواب منفی دادم و بهش گفتم حالا به همون خونوادم بگو منو راضی کنن. . .و خونوادم هم گفتن اصلا کوتاه نیاد و من مجددا تنها شدم. . .صمیم ترین دوستم با من مشکل داشت.محسن کوتاه نمیومد و خانوادم حمایتش میکردن و . . . و جواب من منفی بود
تاريخ جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۶سـاعت 19:36 نويسنده | |
زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 20