خرید بک لینک

  ژگان خوبه که حرفاتو میرنی منم میخوام همینطور باشم ولی چه جوری باورت میشه من الان 24سالمه و ارشد هستم خب چون دانشگاه ازاد درس خوندم واقعا یه جاهایی ملاحضه میکنم و خیلی از چیزایی که دوست دارمو روم نمیشه دیگه به خانوادم بگم چون متاسفانه هنوزم جایی مشغول به کار نشدمو و خودما برادرم دو تا دانشگاه ازادی هستیم. واقعا خیلی مشکل مالی تداریم اما من نمیتونم به خانوادم فشار بیارم توی هرچیزی توی لباس و کفش و طلا و... چیکار کنم عاشق کلاس رفتنم(مرتبط با درسم)واقعا از اونا نمیتونم بگزرم یعنی از کلاس و کتاب.. واقعا اونارو به خانوادم به هر رو دربایستی هم شده میگم..اما یه سری خواسته هام مثل کلاسای هنری و موسیقی و وسایل شخصی اصلا نمیتونم بیان کنم.. کلا توی این موارد دختر خجالتی هستم نمیدونم من که با خانوادم اینطورم چطور بعدا میتوتم به شوهرم حرفا و خواسته هامو بگم.. البته امیدوارم تا اون موقع کارام درست بشه و بتونم شغلی که میخوامو به دست بیارم.. اینجوری شاید هیچ وقت دیگه شوهرما تحت فشار نگزارم.. من حتی با دوستام که بیرون برم میمیرم تا یکی برام یه بستنی بخره خیلی تو این موارد شاید یه جورایی مغرورم چیکار کنم بعدا دچار مشکل نشم؟     پ ن:راستش نمیدونم چ پاسخی بدم چون در مورد شرایط مالی خونوادت چیزی نگفتی. . .به نظر من باید توضیحات بیشتری میدادی. . .چون اگه خونوادت زندگی متوسطی داشته باشن همین ک دارن خرج شماهارو میدن کلی کار کردن. . .ضمن اینکه بچه هم نیستی و 24 سالته. . .اما اگه شرایط خ.نوادت خوبه به نظرم وطیفشونه تا زمانیکه مستقل شدی حمایتت کنن         سلام مژگان جان دلم خیلی گرفته بود کسی رو ندارم که حرف دلمو بفهمه و بتونم باهاش دردل کنم گفتم با شما و دوستان مطرحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:24

هی رفقاااااااااا من اومدم

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 0:01

اینجارودوباره راه میندازم

کلی خجالت کشیدم ازین همه پیام نخونده

ب خداااااااا ک رمزمو گم کرده بود

اینستا: meandmytroubles

#زنانه_تر_از_هر_زنی

تاريخ دوشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۰سـاعت 23:49 نويسنده | |

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 0:01

سلام رفقا سال نو همگی مبارک ازونجایی ک همهچی دست خودمونه و محاله ک ما و خدا تصمیمی بگیریم ک توش عشق و خیر باشه و انجام نشه مطمینم ک امسال یه سال پر از عشق و ارامش و ثروت خواهیم داشت. . .به یاری خدا و همین دعا واسه همه موجودات خدا و برای هم خیر ارزو خواهیم داشت من قراره اردیبهشت امسال مراسم عروسیمو بگیرم ولی با برنامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:06

در واقع به عنوان یک زن میهنی برای خوذ نمیشناسم به عنوان یک زن تمام دنیا میهن من است ویرجینیا ولف سلام مژگان جان امیدوارم این پیام منو بذاری توی سایتت که جوونا خصوصا دخترای جوون بتونن بخونن، عزیز چن وقت پیش من دنبال کار بودم خیلی از طریق یه اگهی کار تو یه کارخونه ای تناس گرفتم برای کار اولش که کسی که خودشو صاحب کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:06

 تازمانیکه نسلی از زنان ازاده به وجود نیایند نسلی از مردان بزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: شنبه 22 ارديبهشت 1397 ساعت: 13:02

 زنها وقتی میمیرند گل میشونداین را از روی عکس های اعلامیه های ترحیم فهمیدم سلام مژگان جون،من سه ماه دیگه عقدمه میخوام حق طلاق حق خروج از کشور حق تحصیل و حق مسکن(نمیدونم حق مسکن چیه برام توضیح میدی؟چون من مهریه ام توی جلسه بعد از خواستگاری 500 تا سکه گذاشتن حالا حق مسکن رو هم یعنی باید بگم خونه توی مهریه ام باشه؟)و فکر کنم همینا بود کلا اره؟اینا رو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 18:47

 ظاهرا تنها چیزی ک در دنیا عادلانه تقسیم شده عقلهچون هیشکی اعتراض نمیکنه ک مال من کمه مژگان عزيز سلام من به تازگي عقد كردم ازدواجم كاملا با انتخاب خودم و تاييد خانوادم بودخودم ٢٥ سالمه و همسرم ٣٢ ساله هستم و هر دو در وضيعت مالي يكسان و خوبي هستيم و قبل از ازدواج ٢ سال باهم معاشرت كرديم و تصميم به ازدواج گرفتيم الان ٢ ماهه از عقدم ميگذره شغل همسر منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 18:47

 معاویه:قوی تر از شمشیر سراغ داری؟عمروعاص:اری!جهل مردم    مژگان نوشت:خلاصه اینکه جواب من منفی شد و محسن هم با همون گروهی ک شامل اعضا خونوادم میشد و . . .صحبت کرد و خب اونها مسلما با توجه به شناختی ک ازم داشتن تشویقش میکردن روی اعتقاداتش وایسته. . .خب مسلما به جایی رسیده بودیم ک وابستگی به هم پیدا کرده بودیم ولی محسن ک گاها تماسای تلفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 18:47

زندگی کردن نادرترین چیز در جهان استبیشتر مردم فقط وجود دارنذاسکاروایلد داستان زندگی من رسید به اونجایی ک صحبتای هدفدارمون شروع شد. . .در مورد مسایل مختلف به شور نشستیم. . .نطراتمون رو گفتیم. . .دیگه از لوسبازی و . . .قهر و دعوا تقریبا خبری نبود. . .مسیله جدی تر شده بود ولی من کماکان خانوادش رو ندیده بودم. . .محسن با تمام اعضای خانواده من اشنا شده بود. . .زنداداشش و دختری ک در واقع دوس دختر داداش کوچیکش بودن توی شبکه های مجازی مدام به من ریکوست میدادن و محسن علاقه داشت با زنداداش بزرگش ارتباط داششته باشم ولی من به هیچ وجه علاقه ای نشون ندادم و حتی وقتی(زمانیکه اینستاگرامم فعال بود)و اونها ریکوست میدادن اصلا قبول نکردم. . .بابای محسن رو به طور ناگهانی توی محل کارش دیدم. . .محسن معرفی کرد و باباش خیلی به دلم نشست. . .محسن بهش گفت ک من وکیلم و میتونه در مورد زمینهاشون از من مشورت بخواد. . .منم راهنماییش کردم.بعدها باباش به من گفت اونروز فهمیده ک محسن منو دوس داره. . .چون هیچ وقت حالشو اونطور ندیده بوده. . .کماکان صحبت های ما و دیدارهای ما ادامه پیدا کرد. . .مخالفت های پیمان و هادی بیشتر شد و توی یکی ازین جمع ها چون من توی استراحت صوتی بودم و زکتر بهم گفته بود چنانچه نخوام رعایت کنم به خاطر گره خوردن تارهای صوتیم ممکنه کارم به جراحی بکشه و محسن چند بار اون شب به من تذکر داد ک نبایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 11:33

 سلام مژگان جانمیشه خواهش کنم من را راهنمایی کنید سیاست زنونه ام در حد صفر اینجوری بگممن عقد هستم شوهرم واسه مناسبت کادو خوب واسم میخره ، اگر بی مناسبت هم باشه در حد گل چیزای کوچک.ی میخرم پرداخت میکنه وگاهی وقتا میگم بریم بیرون نمیاد بصورت غ مستقیم میگه بزار یه عصر دیگه یا با ابجیت برو مشکل من اینه خیلی کم با من میاد خرید میدونه بخرم باید پرداخت کنه نمیدونم چه جوری درستش کنم من کارمندم و اصلا به حقوق من کار ندارهولی دوست دارم اون واسم بخره بعضی مواقع که همرام میاد چیزله ندارمنمیدونم اینکاراش بخاطر اینه که خودش رو پا خودشه و زورش میاد خرج کنه یا اینکه خسیسهمیشه خواهش کنم راهنماییم کنیممنون عزیزمتو رو خدا یکم بیشتر ازینکه مردا روو جذب کنیم و شرایط زندگی و کلا همه چی یه پست بزارید اخه حرفات رو میشه قاب کرد زد گوشه دل و ذهن  پ ن:من متوجه نمیشم. . .الان مگه چ مشکلی پیش میاد اگه خودت بری مثلا برای خودت یا حتی اون خرید کنی. . .من در مورد شرایط مالی خودم و همسرم و نحوه خرید ها و . . .صحبت کردم. . .ولی هنوز نرسیدم به اونجایی ک بگم گرچه اون همه مایحتاج منو تهیه میکنه و . . .اما مانع این نمیشه ک اگه من بیرون چیزی برای خودم یا خودش دیدم هزینه نکنم. . .میتونم ب جرات بگم 80 درصد لباسهای جدید محسن رو وقتی نبوده و یهو یه چیز خوشگل دیدم توسط خودم انجام شده و هرگز ازش نخواستم پولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 5:19

داشتم در مورد مکالمات و حرفای هدفدار هرشبمون میگفتم:بحث ازادی ها چالشی ترین بحث بین ما بود به دولیل اول اینکه من از مردای به اصطلاح غیرتی خوشم میومد و بعد اینکه درکنار اینکه خوشم میومد و هی دوس داشتم احساساتشو تحریک کنم اما از مواضع خودمم کوتاه نمیدومدم. . .بهش گفته بودم تیپم اینه. . .قبول کرد ولی اعتراف میکنم ک زد زیرش. . .گاها اختلاف نطر داریم. . .اصرار داره موقع خرید لباس همراهیم کنه و زیاد هم خوش سلیقه نیس. . .اصرار داره بعضی لباسارو فقط وقتی خودش هست بپوشم ک انجام میدم. . .خیلی جاها هم ک گولش میزنم. . .به خاطر تغییر سایزم. . .توی این 6 ماه. . .ک از 53 کیلو به 57 رسیدم و و پرتر شدن بدنم هر لباسی رو نمیزراه و ناچارم یا خودمو لاغرتر کنم و یا لباسارو نپوشم و همین قضیه منو اذیت میکنه. . .در واقع خیلی اذیت میکنه. . .میدونم اگه بخوام خیلی سر این قضیه مانور بدم اون هم اذیت میشه. . .با اینکه هر چقدر براش توضیح میدم ک من تمام رفت و اومدم با ماشینه و عملا کسی منو نمیبینه و توی دفتر هم ک دایم پشت میزم و خرید خونه و . . .رو هم تو میکنی و داخل دادگستری هم لباس صددرصد رسمی دارم. . .یعنی مانتو شلوار رسمی و مغنعه باز هم کوتاه نمیاد. . .این قضیه محدود به لباسای بیرون نمیشه. . .یعنی عملا منو در مورد لبسای خونه به خصوص وقتی ک اقوام خودشون میان محدود کرده . . .با وجود اینکه قبلا در موردش کنار اومدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: جمعه 13 بهمن 1396 ساعت: 7:20

شرکت های گوگل و مایکرو سافت و و اچ بی همه از پارکینگ خانه ها شروع شدند و حالا غولهای اقتصادی ان مژگان جون سلاماول از همه مرسی ازت بابت این همه خوبیت...میخواستم مشکلمو بهت بگم...مژگان جون من دانشجوی درس خونی بودم بطوریک تا مقطع ارشد با بالاترین معدل فارق شدم. عاشق این بودم ک تا دکترا بخونم..اما الان سه ساله فاصله گرفتم از درس بخاطر این مشکلم...ترس و فوبیای امتحان...بحدیه ک ترجیح میدم درس نخونم...اسم امتحان ک بیاد همش نگرانم نرسم طبق برنامه ریزی ای ک کردم مطالبو بخونم.ولی سر جلسه قید همه چیو میزنم میگم هر چ شد شدـ..ـ اینم بگم تو بچگی خواهر بزرگم سر درس خیللییییی اذیتم کرد اگه نمره کمـ میگرفتم ب شدت برخورد میکرد باهام...تمام دوران تحصیلیم اولویتم درسم بود تو همه چی..ـهیچ جا نمیرفتم هیچ تفریحی نداشتم چون همیشه درس داشتم. برا همین الان ک باید سفت بگیرم درسو ول کردم حتی ازمون استخدامی هم سختمه بخونم چون استرسی میشم.دو هفته دیگه ازمون استخدامی دارم. میخونم اما پر از استرس و طپش قلب...اونقد ضعیف در مقابل یه امتحان واقعا سختمه...مرسی ک حرفامو شنیدیدوستت دارم. پ ن:من همیشه دوران دانشگاه رو دوس داشتم. . .تنها عاملی ک باعث میشه دلم نخواد دانشگاه برم همین ایام امتحانات بوده. . .من به عنوان کسی ک سالها توی قلم چی پشتیبان و مشاور ارشد بودم به جربه لمس کردم کسایی ک خیلی زود شروع میکنن و کساییادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 12:39

اصلا مهم نيست تو چند ساله باشي من همسن و سال تو هستممهم نيستخانهات کجا باشدبراي يافتنت کافي استچشمهايم را ببندمخلاصه بگويمحالاهر قفلي که ميخواهدبه درگاه خانهات باشدعشق پيچکي استکه ديوار نميشناسدگروس عبدالملکیانسلام مژگان جان . ممنون میشم مشکل منو توی وبت بذاری .من یه دختر 22 ساله ام . تعریف از خودم نیست اما از تقریبا 14 سالگی هم از طرف خانواده هم آشنا و دوست زیاد اینو بهم میگفتن که از سنم بیشتر میفهمم . آدم منطقیم و زیاد اهل کارهای احساسی نیستم . شاید به همین خاطر اگه هم با مردی در ارتباط بودم حداقل تفاوت سنیمون 10 سال بوده چون واقعا پسرای کم سن رو نمیتونم تحمل کنم ( البته همه شون مجرد بودن ) من بعد یه دوره تنهایی ، با یه آقایی آشنا شدم که 36 سالشه . من و اون هردو حامی حیواناتیم و همین موضوع باعث آشناییمون شد . مادرم هم میدونه که ما باهم در ارتباطیم اما فکر نکنم بدونه که الآن رابطه ی عاطفی بینمون پیش اومده . این آقا یه مرد کاملا خود ساخته اس ، چیزی که برای من خیلی مهمه ، و وضعیت مالی خوبی نداره که حقیقتش برام زیاد مهم نیست . مردیه که برای زندگیش داره تلاش میکنه و این برام خیلی ارزش داره . قصدش با من جدیه و حتی میخواست یه روز مادرش رو بیاره که من رو ببینه و برای خواستگاری بیاد اما من بهش گفتم که اعتقادی به ازدواج ندارم ( من هیچگونه اعتقادات مذهبی ندارم این اعتقادی که دارم رو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 4:57

من عاقبت از اینجا خواهم رفتپروانه ای که با شب می رفتاین فال را برای دلم دیددیری استمثل ستاره ها چمدانم رااز شوق ماهیان و تنهایی خودمپر کرده ام ولیمهلت نمی دهند که مثل کبوتریدر شرم صبح پر بگشایمبا یک سبد ترانه و لبخندخود را به کاروان برسانمامامن عاقبت از اینجا خواهم رفتپروانه ای که با شب می رفتاین فال را برای دلم دید."شفیعی کدکنی سلام مژگان جان . ممنون میشم مشکل منو توی وبت بذاری .من یه دختر 22 ساله ام . تعریف از خودم نیست اما از تقریبا 14 سالگی هم از طرف خانواده هم آشنا و دوست زیاد اینو بهم میگفتن که از سنم بیشتر میفهمم . آدم منطقیم و زیاد اهل کارهای احساسی نیستم . شاید به همین خاطر اگه هم با مردی در ارتباط بودم حداقل تفاوت سنیمون 10 سال بوده چون واقعا پسرای کم سن رو نمیتونم تحمل کنم ( البته همه شون مجرد بودن ) من بعد یه دوره تنهایی ، با یه آقایی آشنا شدم که 36 سالشه . من و اون هردو حامی حیواناتیم و همین موضوع باعث آشناییمون شد . مادرم هم میدونه که ما باهم در ارتباطیم اما فکر نکنم بدونه که الآن رابطه ی عاطفی بینمون پیش اومده . این آقا یه مرد کاملا خود ساخته اس ، چیزی که برای من خیلی مهمه ، و وضعیت مالی خوبی نداره که حقیقتش برام زیاد مهم نیست . مردیه که برای زندگیش داره تلاش میکنه و این برام خیلی ارزش داره . قصدش با من جدیه و حتی میخواست یه روز مادرش رو بیاره که من رو ببینه و براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 17:14

صفحه بندی