معاویه

خرید بک لینک

 معاویه:قوی تر از شمشیر سراغ داری؟

عمروعاص:اری!جهل مردم

 

 

 

 

مژگان نوشت:خلاصه اینکه جواب من منفی شد و محسن هم با همون گروهی ک شامل اعضا خونوادم میشد و . . .صحبت کرد و خب اونها مسلما با توجه به شناختی ک ازم داشتن تشویقش میکردن روی اعتقاداتش وایسته. . .خب مسلما به جایی رسیده بودیم ک وابستگی به هم پیدا کرده بودیم ولی محسن ک گاها تماسای تلفنی منو با موکلام میشنید و اینکه مثلا چطور میشه از طریق حق سکونت به طلاق رسید رفته بود با چنتا وکیل مطرح شهرهای اطراف مشورت کرده بود. . .ماحصل گفتار ما به اینجا میرسید ک اون هر راهی ک ممکن بود من بتونم ازش به جدایی فکر کنم رو میبست. . .ولی برای من ک ازین دنیا و ازون مرد هیچی نمیخواستم جز استقلال و ازادی غیر قابل حل بود. . .جواب منفی دادم. . .رفت و امد ها کنسل شد . . .روابط نسبتا قطع ولی قهر نبودیم . . .اون سعی میکرد من رو با مهریه تطمیع کنه من سعی داشتم با دادن زمان. . .و بعد ب جایی رسیدیم ک هردو متوجه شدیم ک اولا بدون هم نمیتونیم و دوما هیچ کدوم ممکن نیست ک از عقاید و اعتقاداتمون صرف نظر کنیم. . .چند روزی هردو صحبت کردیم و رفتیم پای میز مذاکره. . .محسن گفت ک متوجه شده وقتی من نسبت به گربه هام انقد حس مسیولیت دارم محاله گه بچه ای داشته باشم بخوام به طلاق فک کنم و بنابراین حق طلاق رو بعد از داشتن یک بجه بهم میده . . .منم کفتم شاید من یا اون اصلا بچه دار نشیم یا تصمیم بگیریم یه مدت طولانی صاحب بچه نشیم خلاصه با هم توافق کردیم ک بعد از 5 سال از تاریخ وقوع عقد من حق طلاق خواهم داشت. . .در مورد حق خروج از کشور به هیچ وجه کوتاه نیومد و همین طور حق مسکن. . .اما در خصوص کار و ادامه تحصیل هم توافق کردیم و در عقد نامه بیان شد. . .من 27 تا بچه داشتم ک 5 سالی بود تحت سرپرستی من بودن قرار شد تا زمانیکه زنده ام خودم وچنانچه نبودم تا زمانیکه زنده است اونهارو تحت تکفل قرار بگیره. . .همچنین اینکه 1000 متز از زمینهای روستای پدریش رو به عنوان پناهگاه حیووانات بیپناه به من منتقل کنه(ک لازم به ذکره ک نتونسته تا الان اینکارو انجام بده و این بخش از مهریمو پرداخت کنه و بنابراین من ناچار شدم یه دامداری خارج از شهر اجاره کنم و پناهگاهی ک همیشه ارزوشو داشتم رو بسازم.از شروط اون یکی این بود ک ورزش کنم و دوم اینکه هرگز بهش دروغ نگم. . .منم قبول کردم. . .حرفامونو زدیم و دیدار من و مادرش در محل کار محسن محقق شد. . .من و مامانش همو دیدیم. . .یه زن فوق ساده و بی الایش. . .و بهترین مارد شوهر دنیاا. . . ک تا ابد به خاطر تربیت همسرم ازش قدر دانم. . .دیدار بعد اونها به صورت رسمی تر در منزل شخصی من بود. . .اون و جاری بزرگم. . .در حضور مامانم و خواهرام. . .ک دیدار خیلی خوبی بود. . .و بعد من جواب مثبت رو دادم و انقدر گریه کردم ک داشت جونم بالا میومد. . .نمیدونستم اصلا کارم درسته یا نه. . .چند روز بعدش محسن ز زد و گفت برم دفتر خونه رفتم. . .اولین ماشینش ک یه پژو 206 تیپ 5 بود به نامم زد هرچند من مخالف بودم. . .چون خ خ وسیله منقول مکافات داره. . .مثلا من ماشین قبلیم رو به خواهرم فروخته بودم و هنوز سند به نام من بود. . .اون دوبل پارک میکرد به من ز میزدن و یا اون سرعت میرفت برای من جریمه میومد. . .خلاصه راضی نبودم ولی وقتی ازین بعد به محسن نگاه میکردم ک این تنها داراییشه و هنوز ک زنش نشدم دارم به نامم میزنه نشون از بزرگی دلش بود. . .تصمیم گرفتیم مراسم خواستگاری رو بزاریم. . .اومدن. . .محسن خودش شروع کرد بعد از پدرش به حرف زدن. . .(ک من پولی ندارم ک خونه ای در شان خانم بخرم اما تحقیق کردم توی شهر شما با 50 تومن و ماهی 1تا 2 تومن یه خونه در شان مژگان میتونم تهیه کنم.دوم اینکه مهریه ایشون تعیین نکردن ولی مارسم داریم و فلانقد مهریه باشه.وسایل ک هرچه در توانم باشه تهیه میکنم.و قول میدم همیشه و در هر شرایطی کنارش باشم. . .خونوادم هم گفتن توضیحاتو. . .کل این قضایا جمع بندیش 3 دقیقه هم نشد. . .بعد هم صحبت های نهایی رو به خودمونن موکول کردن اونا به نشون کردن اعتقاد داشتن ولی من اجازه ندادم و قبلش گفته بودم خرج بیجا نکننن. . .چون به خیلی از سنت های پر هزینه اعتقادی ندارم. . .نه بحثی از سرویس طلا بود و نه بحثی از جهیزیه و. . .نه مهمونی و . . .همه رو سپردن به خودمون . . .فقط تنها شرط من این بود ک با توجه به دوسنتن رسومات اونا مبنی بر کشتن گوسفند و . . .هیچ حیوونی رو حق ندارن بکشن. . .همین و بس. . .قرار و مدار مربوز به عقد رو هم موکول کردن با تایم کاری من. . .یعنی هر وقت ک من بخوام

 

 https://t.me/Manodaghadagheham

تاريخ جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۶سـاعت 18:10 نويسنده | |

زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 6 فروردين 1397 ساعت: 18:47

صفحه بندی