گوته

خرید بک لینک

برای کسی دل به دریا بزنید

ک همسفر بخواهد نه قایق

گوته

سلام مژگان خانوم
اسم من مائده هست
وبلاگتون رو خوندم و گفتم شاید شما بتونید به من کمک کنید. اینم بذارید توی وبتون......
چهار سال پیش عاشق یه پسری به نام سعید شدم
مدتی گذشت و اونم بهم ابراز علاقه کرد و گفت مائده من خیلی دوستت دارم
ما با هم دوست شدیم. من خیلی عاشقش بودم خیلی خیلی زیاد. پر از هیجان. وقتی میدیدمش قلبم تند تند میزد. رنگم عوض میشد خجالت میکشیدم. همش دوست داشتم باهاش حرف بزنم. اون مثل من عاشق نبود. چون خب بچه تر بودیم. گذشت و گذشت تا رسیدیم به الان. بعد از این همه مدت اون به شدت عشقش شدید تر شده و عاشقمه. حتی میخواد بیاد خواستگاری. ولی من..... نمیدونم چم شده. یه مدتی هست که نسبت بهش سرد شدم. قبلنا وقتی حرف میزد باهام آروم میشدم. اما الان عصبی میشم و زودی دعوا راه میندازم. ولی طاقت دوریش رو هم ندارم. یبار خیلی ناراحتش کردم گوشیش رو خاموش کرد. به همه دوستاش گفتم یطوری بگید گوشیش رو روشن کنه. نمیدونم حس میکنم بهش عادت کردم و وابستش شدم. آخه دیگه هیجان ندارم براش. قلبم تند نمیزنه رنگم عوض نمیشه. واقعا دلم میخواد برگردم به همون روزا....... من نه شخص دیگه ای رو دوست دارم نه چیزی. دلم میخواد دوباره عاشق سعید بشم مثل اول. دوباره اون آتیش عشق تو دلم روشن بشه. اما نمیدونم چطوری.بهش گفتم یه مدت جدا شیم شاید من حالم خوب بشه. ولی گفتم که طاقت دوریش رو ندارم و خودم زود بهش زنگ میزنم. بهش گفتم کاش یه دختر رو بیاری کنارت که من حسودیم گل کنه باز عاشقت شم. ولی گفت من فقط تو رو دوست دارم. حالا اگر یکی دیگه کنارش باشه من درست میشم؟ واقعا نمیدونم چیکار کنم. حاضرم هرکاری بکنم ک باز عشقم به سعید مثل قبل بشه. عذاب وجدان میگیرم وقتی اذیتش میکنم اما دست خودم نیست. ممنون میشم به منم کمک کنید.....

پ ن:تو هم مثه بقیه ی ادما دچار پروسه ی عادی شدن شدی ک کاملا عادی و اجتناب نا پذیره و مسلمه ک قرار نیست همه چی شبیه اول بشه. . .همون طور ک وقتی یه سفر سه روزه میری شمال بار اول از دیدن دریا ذوق میکی و روز دوم معمولی تر و بعد ممکنه این حس از بین بره و بعد مثه متل دارا و بقیه ی اهل شمال کلا دیگه دریا و ساحل و موجاش دقیقا مثه تیر برق و خونه و ماشین میشه و یا تصور کن وارد ی کشور دیگه میشی و دیدن ماشینای خارجی و عجیب اولش جذبت میکنه ولی بعد از چند روز برات عادی میشه. . .در مورد ادما هم همینه مسلما احساسی ک در اولین بوسه و اولین اغوش و یا اولین مکالمه هست پس ازون نوسان چیدا میکنه ولی بعدش چی؟؟؟؟بعد چه اتفاقی میفته یا حس وابستگی مانع از بین رفتن این رابطه میشه کما اینکه برای تو اتفاق افتاده. . .یا چیزهای ورای وابستگی به وجود میاد ک من بهش میگن دلبستگی. . .درین مورد تو وابسته نشدی و فقط فهمیدی ک اون ادم اردش داره. . .یعنی به جای تند تند زدن قلبت تو میفهمی طرف مقابلت قابل اطمینانه و یا کنارش امنیت داری و یا بهت ارامش میده. . .

اینکه چی کار کنیم کار به اینجا نکشه خودش یه مبحث طولانیه. . .اما اینکه تو چی کار کنی. . .به نظرم رابطتو کمتر کن و با جوون مردم ک گویا دلبستت شده بازی نکن و اصلا با توجه به چیزایی ک گفتی خودتو درگیر ازدواج نکن. . .ازدواج شعور میخواد . . .ازدواج درک میخواد. . .ازدواج این درک و شعور رو میخواد ک تو بفهمی زندگی فقط تپیدن قلب و صورت قرمز شدن نیس. . .زندگی مریضی داره.بدهکاری داره.زخم زبون خونواده شوهر داره. . .سکوت داره و صبر. . .

زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 19:58

صفحه بندی