برای اینکه. . .

خرید بک لینک

برای اینکه دوستت داشته باشم و به تو احترام بگذارم

مجبور نیستم با تو هم عقیده باشم

سلام به مژگان عزیز.
من 28سالمه حدود8سال ازدواج کردم یک پسر5ساله دارم همسرم و پسرم و زندگیمو دوست دارم. کل زندگیم از اول پر تلاطم بوده.بماند که روز عروسی و روز تولد بچه جز بهترین روزهای زندگی یه زن میتونه باشه.من توی اون روزها فقط گریه بود کارم و همسرم به جای پشتیبانی فقط خودشو کنار میکشید وسکوت میکرد.بماند که از نظر خانواده و موقعیت اجتماعی ومالی از نظر قیافه و ظاهر وهمه چیز از همسرم بالاترم.به نظر من اینا ملاک نیست مهم دوست داشتن.باهمه اینا با تمام ناسازگاری همسرم باهاش ساختم توی یکی از طبقه های خونه بابام زندگی میکردیم.مشکل من الانه که حدود 1سال همسرم کلی طلبکار برا خودش جمع کرده.150 میلیون بدهکار مردم شده طلاهامو ماشین فروختیم و باباهامون وداداشمون کمک گرفتیم برای بدهیها، طلبکاراش کمتر نمیشن هر روز اضافه تر میشن نمیدونم چیکار کرده پولارو.ازش میپرسم چیکار کردی تا 30تومنش که به شرکتی که کار میکرد بدهکار شده فقط همونو میگه وبقیه پولها رو یا میپیچونه یا میگه خودمم موندم چی شده با این حال خانوادم گفتن باید زندگی کنی تحمل کنی بهم گفتن ما تو ورهام ساپورت میکنیم تا شوهرت بدهیهاشو پاس کنه.کلی طلبکار میاد در خونه بابام.حتی از بابای منم چک2 تومنی گرفته و 22تومن کرده و خرجش کرده.با این همه خرابکاری که کرده بماند حرف مردم که من چرا دارم با چنین آدمی زندگی میکنم ومیگن منم شریک جرمشم.الان نزدیک 1ماهه منو آورده خونه بابام گذاشته.اونروز یکی از طلبکاراش اومد شیشه های خونه بابامو شکست وداداشمو زد.سر این موضوع مامانم بهش زنگ زد تو دوتا راه داری یا بیای دل خانمت به دست بیاری و باخودت ببری خونه یا یکطرفه کنهی.سرهمین موضوع خود زنی کرد و به من گفت مامانت میخواد زندگیمو از هم بپاشه.یادش رفته واسه همین خونه که گفت بریم تهران واسه زندگی پولشو مامانم بهش داد.یادش رفته همین مامانم جلو خودش بهم گفت هیچ وقت به فکر طلاق نباش سعی کن بجنگی واسه زندگیت.حالا دور برداشته طلاقت میدم رهام ازت میگیرم و دست مامانت شکایت میکنم.بهش میگم میخوام بیام واسه زندگی خودت اوردی گذاشتی خونه بابام.میگه پس برگرد بهش میگم یه سفته بهم به اندازه بدهیات بده همه احتمال دادن پولا باشه.میگه عمرا بهت سفته بدم طلاقت میدم ولی بهت سفته نمیدم بهش میگم سفته رو به رهام بده قبول نمیکنه.نمیدونم چرا اینکارا رو میکنه.

متاسفانه توی دوره ای زندگی میکنیم ک خوبی انگار دردسر داره. . .به نظرم همیشه همین بوده وقتی یه مرد یادنگیره از پس مشکلاتش بربیاد همین میشه رفیق.نزاشتید به خودش زحمت بده. . .زیادی حمایتش کردید و زیادی بهش بها دادید. . .رفیق. . .نمیخوام بگم جدا شو یا ترکش کن ولی به نظرم بد نیس یه مدت تنهاش بزاری تا بفهمه ک نبودنت چقدر میتونه ازاردهنده باشه. . .برای کسی ک بودنتو قدر نمیدونه نبودنتو هدیه کن. . .تو مسیولیتی در مورد طلبکاراش نداری. . .باید بزرای خودش باهاشون روبرو شه

سلام خوبي مژگان جون
سال هاي پيش ميخوندمت هنوزم فعالي اما كم و بيش
اين روزا حالم اصلا خوب نيست
بخوام از اولش بگم با اقايي چندين سال دوست بودم و بعد اين عشق به ازدواج رسيد
چند روز ديگه سالگرد ازدواجمون اما شوهرم دادخواست طلاق داده
از همون ماه هاي اول بحث هامون شروع شد اما انقدر بزرگ نبود كه به اينجا برسه
بزرگش ميكرد فاصله ميگرفت وسائلشو جمع ميكرد و ميرفت اخري هم يه دعوا بزرگي كرديم كه گفت تو ابرو ريزي كردي و طلاق
خيلي راحت من و ابروم برد زير سؤال و خودش مبرا
واسه اينكه كوتاه بياد سعي كردم قبول كنم من مقصر بودم ازش خواستم زندگيمون خراب نكنه اما توجهي نكرد بعد اون ارتباطم به كل باهاش قطع كردم
حتي دادگاه هاي طلاق نرفتم
نميدونم چند روزه ديگه از طرف دادگاه ابلاغيه مياد
خيلي خستم دعام كنيد

من فقط یه چیزی میگم ک بهش اعتقاد دارم. . . اونم اینه ک:اگه فکذ میکنی ارزششو داره به خاطرش بجنگ

تاريخ جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶سـاعت 19:23 نويسنده | |

زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: برای,اینکه, نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:33

صفحه بندی