بچه ها را از خدا نترسانید

خرید بک لینک

بچه ها را از خدا نترسانید

چون ادمها از چیزی ک بترسند دوستش نمیدارند

سلام.
23سالمه،تو19سالگی با یه پسر چهار سال بزرگتراز خودم با شرایط عالی بدون اینکه حسی بهش داشته باشم دوس میشم،یکسال رابطه احترام آمیزمون ادامه دارشد گرچه توهمون یه سال اول شد من دوسش نداشتم ظاهرا، اما ایشون همه کار برام میکرد،تواون یکسال چون حسی نداشتم دوبار کات کردم به مدت سه ماه و دوماه که اون برگشت و ادامه دادیم،بارسوم که خواستم کات کنم یکسال و یک ماه از دوستیمون میگذشت و اونم سرد شد خوشبختانه، ولی این بار فقط یک هفته دوریمون طول کشید،یه حس شدیدی درمن باعث شد اینبار خودم برگردم به رابطه ی خوبمون ولی اون رفتارش عوض شد تا الان..یعنی از سه سال پیش تا الان باهم هستیم همه کار براش کردم براش دختری بودم که ارزوی خیلیاست ولی جوریکه انگار من چسبشم،هیچ حسی بهم نداره،نه میاد ببینه منو،نه جواب تلفن میده،فقط گاهی جواب پیامامو محترمانه میده،میگه برو بخاطر کارش نمیتونه سیمکارتشو تغییربده،بلاکم کنه اینقدر بی طاقت میشم از دوریش زنگ میزنم به اطرافیانش میگم راضیش کنند برگرده،بخاطراین شرایط هرشب گریه میکنم،وقتی خودم تصمیم میگیرم بهش دیگه پیام ندم گریه هام شدیدتر میشه فقط دوسه روز میتونم دور باشم حتا بارها تو دانشگاه سرکلاس،توجمع دوستام،فامیل،غریبه به یادش میفتادم اشکم پشت هم میومد نمیتونستم جلوشو بگیرم وقتی خودم کات میکنم خیلی بی اشتها میشم،یبارم از غصه تو یکماه ده کیلو کم کردم(همینجوریش لاغرم)خیلی عصبی و بی حوصله میشم..چندبار درحد یه هفته تونستم دوریشو تحمل کنم،یک بارم دوهفته کامل باهاش قطع کردم رابطمو،ولی بیشتر ازون تاحالا نتونستم دووم بیارم،انقدر حال جسمی و روحیم خراب میشه انقدر از زندگی و درس میفتم که بهش پیام میدم،پیام میدم وقتی میبینم سین میکنه اروووم میشم میرم به کارام میرسم زندگی نرمال خودمو دارم فقط شبا گریه میکنم که ندارمش..اون بااینکه مهربونه که دوستم نداره و تحملم میکنه خیلیم بی رحمه که خودش عاشقم کرده و الان باهمه حسیکه دارم کنار کشیده،ادمی نیست که بخاطر دختر دیگه ای اینطوری کنه،رمز تلگرام و واتساپشم بهم داد ثابت کنه هیچ دختری دوروبرش نیس خودش میگه هیچ حسی نداره بهم، میگم چرا بهونه الکی میاره،نمیدونم چکار کنم کاش میشد باهمه علاقم بهش برسم یا حداقل براحتی فراموشش کنم من سه ساله دارم زجر میکشم همش از خدا خواستم هرچی صلاحه پیش بیاد،ایا مصلحتم گریست؟

پ ن:یعنی چی؟من اصلا نمیتونم درک کنم ک این همه تحقیرو چرا تحمل میکنی؟طرف نمیخواد به عنوان یه انسان ازاد نمیخواد. . .اصلا تو بهترین و کاملترین زن دنیا به هر دلیلی نمیخوادت. . .حتما لازم نیس ک فحش خواهر و مادر بده طرف ک رفیق. . .دیدنت ک نمیاد .زن ک نمیزنه. . .رسما بهت گفته نمیخوادت . . .دیگه باید چی کار کنه؟بی ابروت کنه؟فک کردی با ز زدنا و پیگیری به کجا میرسی. . .هان؟مثلا به تو علاقه مند میشه؟نه عملا بازعث انزجارش میشی. . .این حس ک داری چسبش دقیقا درسته. . .

پ ن2:از لحاظ علمی اثبات شده ک واسه از بین رفتن یه عادت سه هفته یا 21 روز زمان لازم هست. . .یعنی 21 روز زمان لازمه ک تو بتونی یه عادت رو ترک کنی. . .ببین بعضی از ادما میتونن یهویی تصمیم بگیرن. . .مثلا من 3 کیلو اضافه وزن دارم و همین لحظه تصمیم میگیرم ک لاغر شم. . .دقیقا از همین لحظه شروع میکنم ولی ممکنه وسطاش کم بیارم و درد معده بگیرم و اذیت شم.ولی مثلا خواهرم نیاز داره از صبح باشه. . .ورزش هم بکنه و مثلا روزی یه شکلات بخوره. . .این هم جواب میده مسلما کمتر اذیت میشه. . .در مورد کات کردن دوراه هست یکی کات مطلقه ک اصولا به همه فشار میاره و ممکنه نتونی ثابت قدم باشی. . .توی این مورد بلاک میکنی.به پیجش سر نمیزنی.شمارشو پاک میکنی و ولی در واقع داری اذیت میشی. . .اما توی کات منطقی تو عادت هاتو تغییر میدی مثلا هر روز ز میزدی الان دیگه یه روز در میون ز میزنی.یا مثلا هر شب پیام میدادی ولی دیگه پیام نمیدی. . .اگه مثلا توی سه تا شبکه باهاش در ارتباط بودی دوتا رو بلاک میکنی ولی یکی رو باز میزاری تا کنجکاوی نکشدت. . .چررررررررررررررررررررررررررکه هرچی شبکه مجازیه ک ادم رو داغون میکنه و نمیزاره مثه ادم زندگی کنی

بعد از مامان دوستم. . .شاید تا چهلم خیلی کمتر طرفم
میومد و چون از میزان صمیمیت من و دوستم اطلاع داشت منو کاملا درک میکرد(همین دوست
موقع ازدواجم منو تنها گذاشت و رفت خارج از کشور و اونقدر به محسن توهین کرد و
انقدر سعی در بی احتارمی بهش داشت ک حتی سر چنتا مراسم اونا نیومد و چشمای منو پر
از اشک کرد و . . .)ولی همچنان اون صمیمی ترین دوست منه و من و محسن انققدر هواشو
داریم ک خذا میدونه و اون هنوز بهترین رفیقمه و همین چند هفته قبل وقتی توی فرودگاه
ب خاطر داشتن اسپری فلفل گرفتنش و من این طرف داشتم از استرس میمردم و اوندختر
دیوونه رو داشتن میبردن بازداشتگاه برامون کلی شکلک میفرستاد . . .همون دوستی ک یه
روز وصیت نامشو حتما توی همین وبلاگ میزارم ک نشون بدم بزرگترین روحو داره)محسن
توی اون شهر غریب به واسطه اشناهاای ک داشت سند و ضامن اوک کرد. . .بماند ک کار به
اونجا نکشید فقط توضیح دادم تا بگم من هرگز جای کسی رو به کس دیگه ای نمیدم و
جایگاه ها رو فراموش نمیکنم)با اومدن دوستم به خونه من شیوه زندگیم خیلی تغییر
کرد. . .یعنی ناچارا. . .من عادت داشتم صبحا ساعت 7 بیدار بشم با موزیک برقصم با
گربه هام یه دنیا بازی کنم و بعد برم سرکار و گربه ها برای خودشون توی خونه بپرخن.
. .از مبلا به عنوان اسکرچر استفاده کنن.روی میز ناهار خوری راه برن. . .وقتی میرم
دستشویی پشت در دستشویی منتطر بمونن تا بیام و موقع خوب روی بازوم بخوابن. . .گربه
ها مهم ترین عامل مستقل شدن من بودن(در کنار چند عامل دیگه)گربه ها موجوداتی بودن
ک من به خاطرشون مسافرت نمیرفتم و تمام طول روز بهشون فکر میکردم. . .شاید مسخره و
یا احمقانه باشه ک بک گراند گوشیم عکسشون بود و پروفایم و کلا حس مادرانه ای داشتم.
. .و ودر کنار هزینه های زیادشون کارگر هم گرفته بودم ک فقط موهای اینارو تمیز
کنه. . .من تحمل هرچیزی رو داشتم به جز ناراحتی اونا و دوستم دختر نیمه وسواسی ک
تا ساهت 11 میخوابید و از گربه ها متنفر بود و گاها از سر شوخی اذیتشون میکرئ. .
.کلا سیستم زندگیم به هم ریخته بود. . .و حتی گاهیی ناچار میشدم به خاطر اینکه بد
خواب نشه گربه ها رو توی تراس بندازم. . .و انقدر ایننا منو صدا میکردن و به در
چنگ میزدن و من ناچار بودم ک بازم بی اهمیت باشم و . . .در کنار اینا سیستم خوابم
کاملا به هم ریخته بود. . .من مثه مرغا ساعت 11 میخوابیدم و دوستم تازه ساعت 12 شب
شروع میکرد به فیلم دیدن. . .ادونجا ک دوستم مهمون من بود و من فقط به عنوان یه
میهمان بهش نگاه میکردم حتی نمیتونستم بهش اعتراض کنم. . .اون نه نیاز مالی داشت
نه هیچ. . .اون خونه من بود چون از تنهایی متنفر بود.اون خونه من بود چون در برهه
ای از زمان انقدر برای من رفاقت خرج کرده بود ک تا ابد جای جبران نمیزاشت. . .اینا
باعث شده بود من کمی عصبی بشم از طرفی نمیتونستم با کسی درد و دل کنم و اهلش نبودم
و از طرف دیگه دوستم انقدر برای خونواده من عزیز بود ک هر گونه اعترااض فقط خودمو
محکوم میکرد و از طرفی بیشعور خانوم انقدر مغرور بود ک وقتی عید گفت برادرش میخواد
از تهران بیاد من خونه رو ترک کردم و رفتم 6 روز بیرون خونه پیش خونوادم و وقتی
برگشتم دیدم تمام عکسای منو ک شامل عکسای کودکیم میشد و بیش از 100 عکس بود و من
یه دیوار کامل رو اماده کردم کنده و فقط به خاطر اینکه لحنم طوری بود ک اون دوس
نداشت یه چک 10 میلیونی برای من گذاشت و رفت. . .(البته در جواب این کارش من فقط
سکوت کردم.بلاکش کردم و عکس چک پاره شدش رو براش فرستادم و دیگه جوابشو ندادم تا
اینکه با یه خط نااشنا به من زنگ زد و کلی دونفری گریه کردیم و اونم برگشت
خونه)این همه توضیح به خاطر اینه ک بگم اون زمان دارای چ شرایطی بودم. . .وضع ما
به این روال میگذشت. . .چهلم مامان دوستم ک تموم شد دوستم سفرهای خارجیش شروع
شد(اون نامزد داشت و من نمیتونم بیشتر ازین توضیح بدم ک اگه نامزد داشت چرا با اون
زندگی نمیکرد . . .چون این قضایا دیگه مربوط به اون میشه و نه من و من این اجازه
رو ندارم در مورد جزییات زندگیش توضیح بدم ضمن اینکه وبلاگ منم میخونه و اصلا این
وبلاگو خودش برام درست کرده)خلاصه اینکه همه این فشارا باعث شد نیاز داشته باشم با
کسی صحبت کنم و میون این همه ادم اون شخص شد محسن. .

زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نترسانید, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

صفحه بندی