ب جای گوسفند نذر کردن درختی بکار

خرید بک لینک

سلام من ۲۸ سالمه و ۱۴ ساله عاشق پسری شدم که ۱۰ سال از من بزرگتره تو یه لحظه یه نگاه،فقط نگاهم به نگاهش گره خورد دلم خواست فقط نگاش کنم دل بچه گانه من خواستش همین اما طرف مقابلم ۱۴ سال که میدونه من عاشقشم و بی تفاوت نسبت به من چون اون ملیارده و من یه وضغ مالی ساده دارم اما واقعا عاشق شدم با عاشق شدنش شروع کردم به شعر نوشتن اما الان ۴سال دیگه شعر نمینویسم مثل شاعری که از غم از غزل میافته از غزل افتادم اما بازم چیزی عوض نشد تصمیم گرفتم فراموش کنم میدونم سخته اما واقعا دیگه دلم میخواد ارامش داشته باشم دلم میخواد حال بدم خوب بشه خسته شدم...
کمکم میکنی حالم خوب بشه

پ ن 1:نمیدونم یعنی این اقا 42 سالشه و ازدواج نکرده

اگه واقعا به این سن رسیده و ازدواج نکرده و تو رو دیده و میزان عشقشتو میدونه و باز هم بی تفاوته به خواستش احترام بزار و شک نکن یا مشکلی داره و یا تو اولویتش نیستی . . .تو تلاشتو کردی و به نظرم بهتره واسه اینکه با دل خودت کنار بیای یا یه بار رک و صریح بهش بگی و یا با احترام به خواستش فراموشش کنی. . .رفیق. . .14 سال زمان زیادیه. . .تو بهترین سالهای نوجوونی و جوونیتو از دست دادی. . .به نظرم نباید ادامه بدی.

پ ن2:بعد ازینکه به خواسته اون احترام گداشتی و اجازه دادی ک احساس خوبی داشته باشه بعد به خودت احترام میزاری و سعی میکنی از مواجهه با اون فکر اون و ارتعاشات اون. . .تا جاییکه میتونی خود داری کنی. . .و برای بار هزارم تو این پیج کتاب 4 اثر فلورانس اسکاول شین رو بخونی و معجزه ی زندگیتو ببینی

مژگان نوشت:

مژگان نوشت:اون شب من برگشتم. . .توی اون سفر چند بار دیگه منو خیس کرد و بعد هم گذشت. . .تبادل کلامی زیادی نداشتیم. . .اصلا هم نمیدونستم کیه و کارش چیه. . .فک میکردم ک شغلش لیدریه. . .همین و بعد تمام و تور بعد. . .تور بعدی ما کاشان بود. . .ثبت نام کردم و راه افتادیم. . .اون توی یکی از شهرای اطراف سوار شد جالب اینجاس تا زمانیکه بیاد بشینه اصلا یادم نبود هست یا نه. . .با یکی از دوستاش سوار شد و میون اون همه صندلی خالی اومد کنار من. . .البته من یه صندلی تک نفره بودم و صندلیای کناریم دونفره. . .اونجا بود ک نگاش کردم. . .و انگار برای اولین بار دیدمش. . .نسبتا لاغر بود ولی از عضله هاش و رگهای بیرون زدش میشد فهمید ورزشکاره. . .اواخر همون سفر فهمیدم دره نورد و کوه نورد و سنگ نورد و . . .عکاس هم بود. . .و اون سفر کار عکاسی هم میکرد. . .و یه جا یکی از بچه ها میخواست عکس بگیره و دوربین رو به راحتی انداخت زمین و من از عکس العملش وقتی لبخند زد و گفت فدا سرت متعجب شدم. . .و چیز بیشتری یادم نیست تا اینکه ما رسیدیم به ابیانه کاشان و من مثع همیشه اونجا از تیم جدا شدم و واسه خودم رفتم سمت وسایل سنتی دنبال یه چیزی بودم ک یهو دیدم پشتمه. . .یه نطری در مورد یه وسیله ای به من داد. . .اونجا دیگه توجهشو حس میکردم ولی جذی نمیگرفتم(چون اعتقاد من بر اینه ک تا زمانی کسی رسما بهت حرفی نزده نباید دچار سوتفاهم شد)تا اینکه یه اتفاقی افتاد. . .اونجا یهویی یه بارون وحشتناک شروع شد. . .انگار ک سقف اسمون سوراخ شده باشه. . .و مردم همه به این ور و اون ور میدوییدن و منم همین طوری میدوییدم همه از هم جدا شدیم. . .و من گم شدم. . .و هرچی به لیدر خانم ز زدم هر دو خطش خاموش بود و ناچار شدم ب خط محسن ز بزنم. . .گوشیو برداشت. . .و بهش گفتم من گم شدم. . .پرسید کجایی.. . من ولی ادرس نمیدونستم. . .بالاخره اومد پیدام کرد و اتفاق مهم زندگی هر دومون افتاد

زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 19:37

صفحه بندی