شاید دلتنگی غروب جمعه
نفرین مادری باشد ک
گوشه ی اسایشگاه
یک هفته انتظار کشید و کسی خبرش را نگرفت
سلام مژگان جان.من قبلا هم برات پیام فرستاده بودم و توی وبت گذاشته بودی.الان بازهم به کمکت احتیاج دارم.عاشق پسری شدم که با داشتن تمام شرایط مطلوب یه مرد ایده عال برای یه دختر متاسفانه یه مشکل بزرگی داره.اون هم این که پدرش زاده ی کشور افغانستانه.
من اصلا و به هیچ وجه با افغانستانی بودن پدرش مشکلی ندارم خونوادمون هم همینطور.حتی خواهر اون پسر با برادرم ازدواج کرده اما متاسفانه دختر با ازدواج یا یک مرد ایرانی دیگه هویت ایرانی پیدا میکنه اما پسر نه.این چیزیه که به بنده گفتن.ما خیلی هم دیگه رو دوست داریم خونوادمم راضی بودن تا اینکه پدرم از یه پلیس پرسیده و اون هم گفته اگر تو سن 18سالگی اقدام میکردن میتونست الان هویت ایرانی داشته باشه اما چون اقدام نکردن نمیتونه.و هیچ وقت هم نمیتونه کار دولتی انجام بده و هیچ وقت هم نمیتونه برای بچه هاش شناسنامه ایرانی بگیره.و اون وقت بود که خونوادم گفتن نه.
اما برای من سواله که چطور وقتی این پسر تو ایران به دنیا اومده کشور ایران به اون پسر هویت ایرانی نمیدن؟خب الان مگه این پسر شهروند ایرانی محسوب نمیشه؟چرا اون پلیسه گفت هر آن ممکنه ایران بگه دیگه نمیخوایمشون باید برگردن به کشورشون.مگه ایران میتونه شهروند خودشو از کشورش بیرون کنه؟
مژگان جان ازت عاجزانه تمنا میکنم جواب منو بدی چون واقعا حال داغونی ندارم.حتی اگر تو وبت هم نگذاشتی مهم نیست فقط تو رو به خدا قسمت میدم جواب منو بده خواهش میکنم ازت.
پ ن:یه زمانی یقانونی اومد ک چنانچه فرزنذان افغانی دارای مادر ایرانی باشن میتونن بعد از 18 سالگی با تایید شورا و یا نیروی انتطامی مبنی بر سکونت دایم شناسنامه ایرانی بگیرن ولی تا جاییکه میدونم این قضیه به خاطر اینکه این افراد اول باید شناسنامه تابعیت افغانستان رو بگیرن و بعد از تابعیت خروج پیدا کنن و به تابعیت ایران در بیان و مخالفت کشور افغانستان عملا انجام نشدنیه. . .
صرف نظر از مسایل قانونی این فرزندان منطورم فرزندان خودتونه هزارو یک مشکل دارن. . .
برخلاف اینکه تو و خانوادت مشکلی ندارن به نظرم این قضیه رو خ خ خ جدی بگیر و باهاش احساساتی برخورد نکن
مژگان نوشت:لیدر ها توی اون سفر دو نفر بودن. . .یکی یه خانوم و اون یکی محسن. . .محسن تقریبا تمام وقت رو کنار اون خانم بود. . .یعنی کارشون این طور ایجاب میکرد. . .اونایی ک کویر مصر رفتن میدونن ک بحث سافاری و کنار اتیش موندن و شب نشینی جذاب ترین بخشه. . .ما هم راهی شدیم. . .اونجا تورهای بچه های تبریز و تهران و . . .هم ملحق شدن. . .اونجا ماشینا همه توفقف میکنن و اتیش و . . .بعد از یه مدت تورهای شهرای دیگه برنامه درینک گذاشتن و بعد برنامه سیگار و . . . جو طوری شد ک انگار اصلا وارد یه قاره دیگه شده بودیم. . .و بعد بیشتر بچه های ما ناپدید شدن و بعد من هم فاصله گرفتم توی یه فضای دیگه دور از صدای موزیک و دود و درینک(توضیح اینکه من به هیچ وجه اهل دود و نوشیدنی نیستم و تو عمرم حتی یه پک ب قلیون هم نزدم)اونجا مدیتیشن من ک تموم شد برگشتم سمت اتیش یه خانومی ک همگروه من بود به شدت مست شده بود و داشت میرقصید اون خانم متاهل بود و توی طول سفر بهم گفته بود ک چقد با همسرش مشکل داره. . .یه اقاییی از تبریز هم اومده بود طرفش و داشتن میرقصیدن. . .همگروه من هم توی حال خودش نبود من اصلا ادمی نبودم و نیستم ک توی کار مردم دخالت کنم ولی وقتی دیدم اون اقا داره از مستی اون استفاده میکنه و خودشو به اون خانوم جسما. . .رفتم جلو دستمو رو سینش گداشتم و هلش دادم عقب و محکم گفتم این خانم متاهله. . .ولی اون خانوم خ محکم تر ایستاد و گفت من خوبم. . .(بماند ک فرداش چقدر از حال بدش بدحال بود و از اشتباهاتی ک کرده بود )و من فاصله گرفتم و محسن تمام این مدت داشته منو نگاه میکرده. . .بعد ما اومدیم نشستیم همگی دور اتیش و بعد من یهویی گفتم میخوام برگردم. . .جو اذیتم میکرد. . .و ازونجایی ک همیشه دختر خودسری بودم و البته کمی موقعیت نشناس گفتم میخوام برگردم و کی با من میاد و کسی نیومد . . .لیدر خانم زیاد حالش خوب نبود ناچار به محسن گفتم شما میان. . .ا.نم خ جدی جلو جمع گفت نخیر ونمیشه تنها برید. . .و من ک میتونستم یکی از ماشینا رو کامل دربست کنم و با پول بیشتر به مهمانسرای سنتی برگردم با سه تا از خانوما ک سن و سال زیادی داشتن برگشتم. . .و کتاب خوندم. . .محسن هم به عنوان لیدر از حرکت خودسرانه ی من کلی عصبانی شده بود و تصمیم گرفته بود درسی به من بده ک بفهمم باید به حرف لیدر گوش کنم و سرخود نباشم و من باز هم اونو ندیده بودم و اصلا برام موجود برجسته ای نبود
زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21