حالا تو بگو
گناه تبر چیست
اگر بخواهد کسی را ببوسد
به درخواست مخاطب حدف شد
پ ن:به هیچ وجه نمیتونه سواستفاده کنه و به هیچ وجه اهمیتی نداره ک به حسابت چول ریخته و اصلا جای نگرانی نداره
سلام،من خودم برای ازدواج ملاک هایی داشتم مثل تحصیلات،شغل و...،اما متاسفانه ازداجم خیلی نزدیک به ملاک هام نبود،پشیمون نیستم ولی گاهی اذیت میشم چون این تفاوت ها گاهی روی عقایدمون هم تاثیر داره،برای من تفاوت سنی هم خیلی مهم بود میخواستم همسرم حداقل۷_۸سال بزرگتر باشه اما الان همسرم حدود یک ماه ازم کوچیکتره،دوست دارم بدونم برای شما هم همینطور بوده یا همسرتون خیلی نزدیک به خواسته هاتونه
پ ن:تقریبا همسرم 50 درصد هم شبیه معیارهای کلی من نیست. . .ولی در مورد مسایل اخلاقی تا 80 درصد چیزی ک میخواستم بوده و به مرور توضیح میدم
من دوس داشتم با مردی ازدواج کنم ک از من حداقل 10 سال بزرگتر باشه.خیلی ثروتمند باشه.تیپش کاملا رسمی باشه.اهل شعر و ادبیات و تاتر و کنسرت وسینما باشه.و تجربه روابط با دخترا رو داشته باشه.
با مردی ازدواج کردم ک از من 2 سال و اندی کوچیکتره.وضع مالیش متوسطه و و تیپ کاملا اسپرت داره.و توی عمرش فقط کوههای ایران و خارج از کشورو فتح کرده و به شدت اهل سفر بوده. . .اونم دنبال زنی بوده لابد ک همنوردش باشه باهاش بره کوههای بلندو و صخره های وحشتناکو با هم طی کنن. . .ولی یه زنی نصیبش شد ک نهایتا تونست دره نوردی رو با مربی گری خودش یاد بگیره و همین امروز هم ک کوه بودیم بعد از دوساعت کوه پیمایی به حالت مرگ و افتادم و برگشتیم . . .
مژگان نوشت
ماجرای اشنایی ما اصلا شبیه داستانا و فیلما نبود
سه سال قبل بود. . .حدود سه سال قبل. . .ک من بعد از مدتها نرفتن کوه با گروه دوستان قبلیم و درگیری زیاد کاری و . . .با یه گروه دیگه ک همشهری ما نبودن رفتم کوه
محسن رو اونجا اولین بار دیدم. . .من با یکی از دوستان دخترم بودم و اون لیدر بود هیچ چیز خاصی هم نبود ک در اون منو جذب کنه. . .یه کلاه شبیه به یه اقای دیگه ک در واقع از طرف اون به تیم معرفی شده بودم سرش بود و من اینقدر بی دقت بودم ک تا اخر اون روز فکر میکردم این دونفر یکی هستن. . .اون زمان من یه خواستگار داشتم ک بسیار ثروتمند بود.اون توی یکی از شهرای ساحلی ایران یه متل داشت. . .سالها بود با خانوادم رفت و اومد پیدا کرده بود و خانوادم هم از ازدواج نکردن من به تنگ اومده بودن بنا داشتن ک من قبول کنن. . .کوه فقط واس من برای مدیتیشن و ارامش بود. . .اون روز یه عالمه خندیدم و بعد کوه رفتن من به خاطر حجم کاری زیاد مجددا کنسل شد تا حدود یک سال. . .تا دوباره من شروع کردم به رفتن تورهای چند روزه. . .این بار کویر مصر. . .توی این سفر بود ک من دیدمش. . .یعنی در واقع بعدا به خونوادم گفت ک اون منو دیده. . .اونجا بعد از کلی بزن و برقص بچه ها ک من در سکوت کامل فقط نگاهشون میکردم و خوردت درینک و سیگار کشیدن دخترا ک حتی واس من عجیب بود و غیر قابل باور توی ماشین بچه ها شروع کردن به اب ریختن رو هم. . .این بازی جدی شد و محسن شیشه اب رو گرفت طرفم میخواست روم اب بریزه. . .منم بلند شدم و خیلی جدی انگشت اشارمو سمتش گرفتم و گفتم:من با کسی شوخی ندارم. . .بعد ها ب من گفت این حرکت دلشو لرزونده. . .اونم کل شیشه رو ریخت روی من . . .میدونستم ادامه دادنش فقط روی شوخی بقیه بچه هارو باز میکنه بنابریان سکوت کردم دیگه حرفی نزدم و سعی کردم نادیدش بگیرم. . .ادامه دارد
زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45