شفیعی کدکنی

خرید بک لینک
من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت
این فال را برای دلم دید
دیری است
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهیان و تنهایی خودم
پر کرده ام ولی
مهلت نمی دهند که مثل کبوتری
در شرم صبح پر بگشایم
با یک سبد ترانه و لبخند
خود را به کاروان برسانم
اما
من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت
این فال را برای دلم دید.

"شفیعی کدکنی

سلام مژگان جان . ممنون میشم مشکل منو توی وبت بذاری .
من یه دختر 22 ساله ام . تعریف از خودم نیست اما از تقریبا 14 سالگی هم از طرف خانواده هم آشنا و دوست زیاد اینو بهم میگفتن که از سنم بیشتر میفهمم . آدم منطقیم و زیاد اهل کارهای احساسی نیستم . شاید به همین خاطر اگه هم با مردی در ارتباط بودم حداقل تفاوت سنیمون 10 سال بوده چون واقعا پسرای کم سن رو نمیتونم تحمل کنم ( البته همه شون مجرد بودن ) من بعد یه دوره تنهایی ، با یه آقایی آشنا شدم که 36 سالشه . من و اون هردو حامی حیواناتیم و همین موضوع باعث آشناییمون شد . مادرم هم میدونه که ما باهم در ارتباطیم اما فکر نکنم بدونه که الآن رابطه ی عاطفی بینمون پیش اومده . این آقا یه مرد کاملا خود ساخته اس ، چیزی که برای من خیلی مهمه ، و وضعیت مالی خوبی نداره که حقیقتش برام زیاد مهم نیست . مردیه که برای زندگیش داره تلاش میکنه و این برام خیلی ارزش داره . قصدش با من جدیه و حتی میخواست یه روز مادرش رو بیاره که من رو ببینه و برای خواستگاری بیاد اما من بهش گفتم که اعتقادی به ازدواج ندارم ( من هیچگونه اعتقادات مذهبی ندارم این اعتقادی که دارم رو با مطالعه و تحقیق بدست آوردم از روی مد لائیک بودن نیست ! ) من خودم مشکلی با ازدواج سفید ندارم . اما مشکل اینه که این آقا بیشتر از اون چیزی که من دوستش دارم منو دوست داره و همین باعث میشه انتظار بیشتری از من داشته باشه من کلا اهل فضای مجازی نیستم و دختری نیستم که دائم گوشیم دستم باشه اون هم از همین ویژگی من خوشش اومده ولی الان ناراحته که چرا زیاد بهش زنگ نمیزنم و پیام نمیدم و این چیزا بهرحال من آدمیم که الان دانشجویم و مشغله دارم . من به نظرم توی رابطه نباید از طرف مقابل تغییر خواست به خودشم گفتم که من تورو همینطوری که هستی پذیرفتم ولی اون میگه آدم اگه کسی رو دوست داره باید بخاطرش تغییر کنه . من از این چیزی که الان هستم راضیم و دلیلی نمیبینم تغییر کنم . و اینکه واقعا بعضی وقتا حس میکنم نمیفهمه چی میگم و اشتباه برداشت میکنه و ناراحت میشه . از طرفی گاهی اوقات آبجو مصرف میکنه و بااینکه من بهش گفتم حداقل وقتی پیش منه نخوره اما گوش نمیده . وقتی آبجو میخوره خیلی رک میشه و چیزهایی میگه که من خوشم نمیاد یا کارهایی میکنه که دوست ندارم خودش همه اش میگه درصد الکش خیلی پایینه ولی من تغییر توی رفتارش رو میبینم

پ ن:ازینکه سبک خودتو داری لذت بردم. . .مطمین باش داری کار درست رو انجام میدی و مطمینم افرادی با خصوصیت اخلاقی تو خوب گوش میدن ولی در نهایت کاری رو انجام میدن ک خودشون میخواد. . .به نطرم هیچ ادمی حق نداره ادم دیگه ای رو تغییر بده ولی اگر در ازای چیزهایی ک از دست میدی چیزهای بهتری به دست بیاری چی؟مثلا در ازای ازدواج و محدودیتهاش بتونی عشق و بچه به دست بیاری. . .اینکه هر دوی شما حامی حیوانات هستید معنیش اینه دریچه ی جدیدی از انسانیت بروتون باز شده. . .هرکسی لیاقت اینو نداره عشق بورزه بدون اینکه از طرف مقابل انتطار داشته باشه و یه حامی حیوان واقعی همینه و این خودش میتونه یه نقطه مشترک بین شما باشه اما همه چیز نیست. . .اینکه میگی وضع مالیش خوب نیست و مهم نیست اشتباه محضه. . .اتفاقا وضع مالی مهمه چون ارتباط 100 درصد با خواسته هات و نیازهات داره. . .فرض کن توی همین حمایت اگه وضع مالیت خوب باشه میتونی هزینه درمان یا عقیم سازی یه حیوون رو بدی یا میتونی لباسی ک دلت میخوادو بپوشی و یا رستورانی ک میخوای بری. . .پس لطفا ساده نگیر. . .فارغ از هر مذهب و دین و ایینی هم هستی یادت باشه ملیتت ایرانیه و چیزی به نام ازدواج سفید با فرهنگ ما همخونی نداره. . .عشق و ارامش و بهترین تصمیمات تو روووووووووووووووووووووحت

در کنار اینکه محسن توی زندگی من بود و ما هر شب مکالمات طولانی داشتیم خواسگار قبلیم همچنان شبی هزار بار پشت خط من میومد و من به هیچوجه پاسخگو نبودم ک همین ادم بعد ها ب دوستان مشترکمون گفت ک مژگان به خاطر این دیگه قصد ازدواج نداره ک همجنسگرا و از اول هم میدونسته من مشکل جنسی دارم و کلا معلوم بوده ک من دختر 100 درصد سردی هستم)البته این فقط صحبت های قبل از عید ایشون بود چون بعد از عید ک فهمیدن وجود یک شخص در زندگی من بدیهیه به دامادمون و دیگر دوستان مشترک گفتن ک مژگان کلا دختر فلانیه ک تا قبل ازین بارها و بارها با ایشون. . .)ک ازونجایی ک همیشه من در کنار احساساتم منطق رو رعایت میکردم و همیشه گرچه یه دختر تیرماهیی احساساتی بودم ولی خصلت وکیل بودنم روی زندگی شخصی من اثر خودش رو هم گذاشته بود و از طرفی هرگز به یک مرد اطمینان صد درصد نمیکردم)تمام پیام ک هایی ک همون اواخر برای من فرستاده بود مبنی بر اینکه من همون مریم مقدسی هستم براش ک. . .در تمام این 5 سال و با وجود اون همه عشق ورزیدن تنها چیزی ک در من دیده همون به قول خودش نجابته)البته من اینها رو برای کسی نفرستادم چون کسایی ک منو میشناختن کاملا میشناختن و از طرفیدوست صمیمیم ک در جریان بود این اواخز چطور طردش کردم و چطور به علت انجام دوتا کار کثیفش(ک اون هم مثلا به عشق من بود تنبیهش کردم. . .)بگذریم فقط خواستم بگم ک این طور رفتارا برای من هم پیش اومد. . .به مامانم ز زد و گفت:ک دختر شما فلان و فلان و مادرم هم درجواب گفت:ممنون ک اطلاع دادید پیشنهاد میکنم با همچین ادمی ازدواج نکنید. . .به یه دوست بیست سالم ز زد و گفت ک با مزگان فلان کردم ک دوستم هم در جواب چیزهایی گفته بود ک فقط ناچار شدهه بود بگه:سمیرا خانوم دلم برات میسوزه ک انقدر به مزگان وفاداری ولی نمیدونی اون پشت سرت چ چیزایی گفته و دوست من در جواب گفته بود اگه من بعد از 20 سال رفیق خودمو نشناسم حقم همین حماقته و حرفهای اون فقط منو منسجم تر کرد ک براش طلب مغفرت کنم و از خدا خواهش کنم تنبیهش نکنه. . .و حرفهای اون باعث شد دوستی منو سمیرا قوی تر بشه و حرفهای اون باعث شد محسن به من نزدیک تر بشه. . .

زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2...

ما را در سایت زنانه تر از هر زنی. . .مژگان2 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 17:14

صفحه بندی